1- )" نامه ی عاشقانه از عاشقی سینه چاک "
دوستت دارم !
چون نمی توانم شدت تیک تیک ساعتت را تخمین بزنم
چون نمی دانم صبح ها سرِ کار یا هرجای دیگری که می روی
کفش های ورزشی می پوشی یا شِبرو
نمی دانم روزی چند وعده غذا می خوری
و توی قهوه ات شیر می ریزی، یا سَم) و اصلاً قهوه می خوری؟)
چون نمی دانم توی سینه ات زخم چند چاقوی لعنتی ست
و حالا روی تختِ کدام بیمارستان مرده ای یا متولد شده ای !
چون نمی شناسمت ، اصلاً ندیده امت (یا دیده امت و به جا نیاورده مت)
دوستت دارم به دلیل خیلی از چیزهای دیگر
که ضرورتی برای گفتن شان نمی بینم !
نه... ضروری نیست، هیچ چیز ضروری نیست
ضروری نیست بگویم: دیروقت است، فردا صبح زود کلاس دارم
ضروری نیست بگویم: دوستت دارم
ضروری نیست بگویم: ضروری نیست
ها؟... نه، چیزیم نیست
فقط خسته ام کمی
باید بگیرم بخوابم
حالا تو هم مثل همیشه لطف کن و به خوابم نیا؛
عاشقت هستم به خدا !!"
2-) " توyou "
صدایت را نمی شنوم،
اما چند سایه ی سبک
با انرژی کودکانه ای
از این سو به آن سوی اتاق می پرند
که
خیلی ها می گویند: توئی!
حالم که بهتر شد
به سایه ها خواهم گفت که من تو را می شناخته ام !
و خوب می دانسته ام تو کی هستی !
آن ها از این که صدایم را نمی شنوند
بلند
بلند
می خندند؟!
من هم
می خندم
و فکر می کنم آ نها خوب می دانسته اند
که من هنوز نمی دانم تو کی هستی!
3-) "بیرون سرد است، بفرمایید: ضدِیخ!!"
من در کشوری زندگی می کنم
که همیشه ی خدا سرد است
و صبح ها به جای چای و قهوه، باید ضد یخ نوشید،
اما در آن جا مکان گرمی هم هست
مکانی برای لم دادن،
تکثیر معانی داغ
و نوازشِ روح.
و آن مکان هرجایی می تواند باشد
هر جایی
بیرون از شعرِ من !!
4-) " یاد هیچ کس "
شب ها گاهی از یاد تو خوابم نمی گیرد
و شب ها گاهی به یاد تو می خوابم
در این میان لحظاتی هست که بیدار می مانم
لحظاتی
که در یاد هیچ کس می خوابم.
5-) "بعدِ اون روز، بعدِ رفتنِت"
بعدِ اون روز، بعدِ رفتنِت
پنجره های اتاق خوابمو وا کرد م
اجازه داد م
یه تعدادگنجیشک و دوسه قناری و چن تاکفتر بیان تو
که دیدم یه سگ و هفت تا گربه و پنج شیش تا سموراَم ریختن تو
بعد، د ه بیست تا شیر و پلنگ و چل تا مار و یه ردیف خرچسونک
دنبالشون
خلاصه نمی دونی چه باغ وحشی شد
ولی هنوز نفهمیدم که چرا عکست رو تاقچه بازم فکر می کرد
که این اتاق
واسه خواب دید نای ما دوتا کوچیکه!