تبليغاتX
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
 
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
 
 
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم!!
 


گاهی اوقات نمی توان کسی را دوست نداشت!

وقتی از کسی متنفری،ازبخشی از وجود خودت متنفری،چیزی که ازوجود خودمان نباشد نمی تواند افکار ما را مغشوش کند!

در این چند روز ذهنم را چیزهای زیادی به خود مشغول کرده است،آیاها وسوالات ومبهماتی که بیش از پیش ذهنم را درگیر خود کرده است. سوالات بسیاری همچون تبلیغات تلویزیونی در ذهنم به سرعت عبور می کنند : در زندگی جدیدم در نیروگاه درگیردیدی آگنوستیک درباره ی اینکه آیا در اینجا زنده ام یا نه ؟شده ام . اینکه آیا می توانم به این نوع زندگی عادت کنم وآنرا بخشی از زندگی ام بدانم ویا آیا می توانم با انسانهای اینجا دوستانه زندگی کنم؟آیا می توانم فرمولی برای روابط مضحک نیروگاهی پیدا کنم وهزارآیایی که همه وهمه به رابطه ی من با نفس وحقیقت زندگی در اینجا مربوط می شود.

آنچه را که در این چند روز زندگی کردن  در اینجا درک کرده ام این است که در این فضای بسته ی بدون درز نمی توانی از کسی کینه به دل راه دهی،اینجا اتوماتیک یاد میگیری همه را دوست بداری با هر عقیده ومرام وتفکری که دارند ،انگار به اندازه ی تمام افکار واحساسات مختلف در من ظرفیت درک همگانی افراد پیدا شده است ،شاید اینجا همان بستر مناسب برای تمرین دموکراسی وآزادی اندیشه در خودم است،آنجا که جامعه  تاب وتوان آزمایش وامتحان اش را ندارد. انگارآزادی عقاید، ودوست داشتن انسانها فارغ ار جنسیت ،نژاد،قومیت ومذهب به اینجا تبعید شده است.

اینجا دنیایی ست که تو تنهای تنهایی .اینجا عالمی ست که همه بی کس وبی یاوراند ومجموعه ی بی یاوران ،یار ویاور هم خواهند شد.اینجا همه چیز چون اخبار تلویزیون است ،تو اتفاقات ، تلخی ها وحوادث وحرفهای غیردلخواه ات را می شنوی اما هیچکدام را به خاطر نمی سپاری. اینجا دنیای فراموشی هاست ،بعد از مدتی که از اسکانت در اینجا می گذرد ،انگار به این مکان تعلق داری و روزمرگی وعادت در این محیط ، دنیای اطرافت را برایت بیگانه خواهد کرد.زندگی به قول اخوان ثالث به خواب وخور ولذت بدون آغوشی تبدیل می شود واحساسات وعواطفت آرام آرام به غلیان درخواهند آمد.

اینجا مجبوری با همه صمیمی شوی،با همه بخندی!بیایی وبروی!حرفهای بی سروته کارگران وبی سروته تر وچاپلوسانه  ی مهندسان درجه به دوش را بشنوی وباحیرت تمام سرت را به نشانه ی تصدیق حرکات ولبهایت را به نشانه رضایت بازکنی!اینجای دنیا ، دنیای بی اهمیتی وبی خیالی ست،اینجا از حرف وحدیث این و آن ،رفتارهای نادرست افرادتا عمر بر باد رفته ی جلو چشمانت دیگر مثل چند روز پیش مهم نیستند! آرام آرام دنیای زمخت وخشن سیمان وبتن وایکس لگ به رفتار واخلاق وروحیه ات تجاوز می کند.اینجا دیگر هیچ چیز مهم نیست،به جز آشپزخانه ودستشویی وحمام.

تو به هرآنچه فکرش را نمی کنی تقلیل پیدا می کنی ،انگار کفه ی ترازوی پول واسکناس وخریدن  بسیار سنگین تر ازکفه بسیاری چیزهاست،اما دیگر مثل چند وقت پیش برایت مهم نیست یا نمی خواهی باشد، اینجا به میزان سخت گرفتن ها ، فضای اطرافت برتو سخت خواهد گرفت.

کمپ ومهمانسراهای اینجا همان فضایی ست که حقیقت دوست داشتن ، رابطه ی صمیمانه ،ساده گفتن وساده بودن ،ازته دل خندیدن وشاد بودن را بدون آموزش به تو می آموزاند.بدون آنکه فکر کنی به انسانی تبدیل می شوی که برای همین چند وقت پیش ات بیگانه است.انسانی که هم بهتر از گذشته است وهم بدتر. انسانی که بهتر از دیروزهای نزدیک است، چون می خندد در جایی که همه چیز صدای یکنواختی وگریه می دهد ،باز می خواهد دوست بدارد وباشد جایی که همه چیز سخت وبی رمق است وهمه کس اخمووعبوس . چون ساده زیستن را بدون فرمان وکلاس وآموزش می آموزی وهمزمان انسانی که بدتراز دیروزهای نزدیک  است چون زندگی را آگاهانه وبا قیمت پایین در این مکان قربانی میکند،چون با دنیای اطراف وبا ارتباطاتت وگذشته وآینده بیگانه می شوی وحال که یعنی تکرار زندگی راکه دیگر نه رنگی دارد ونه بویی، نه حسی دارد ونه لذتی تجربه می کنی.

اینجا من از ظاهر هیچگونه ی اطرافم به باطن بسیاری ازنهان های وجودم رسیده ام.سختی های اینجا ،همان کلاس درس حقیقی ست که همیشه به آن نیاز داشته ام تا مرا آموزش دهد وفضای لمپنانه جامعه و سوسولانه ی خانواده ام آنرا از من دریغ کرده بود.اینجا فضای خوبی ست که کتابهای آیین دوست یابی ها ودوست داشتن هایی را که خوانده ام به صورت عملی ودر کلاسی واقعی تمرین کنم.  سعی خواهم کرد سربلند وفهیم تر از این دوره ی آموزشی انسان دوستی وخنده،شادی وفراموشی بیرون بیایم چرا که فهمیدن بسیار بهتراز دانستن است !

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 7:59  توسط فرزاد کمانگر  | 
 
  بالا