|
وبلاگ شخصی فرزاد کمانگر
|
||
|
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم!! |
افراد ، آنگاه که می خواهند با شخصی رابطه ای عاطفی یا عشقی برقرار کنند واو را جذب خود کنند ، او را به یک بازی وامی دارند ، بازی تحریک احساسات ،بازی جلب توجه ، یک بازی دوست داشتنی ،بازی که شیفتگی ودوست داشتن را در شخص ایجاد کند.من این را بازی ورود می نامم.
ودقیقا زمانی که می خواهند از وی جدا شوند ،وی را در بازی دیگری دخیل می کنند ،بازی افسوس وار جدایی ،بازی تحریک دیگری به عصبی شدن و وادارکردن وی به انجام حرکتی برای ارضای تمایلات درونی وسرکوب وجدان پس از جدا شدن.من این را بازی جدا شدن می نامم.
بازی ورود انتخابی ست اما بازی جدایی اجباری ست ،بازی جدایی همچون گیر کردن در یک باتلاق است ،هرچه بیشتر دست وپا می زنیم ،بیشتر فرو خواهیم رفت./
سعی نکنیم که ناخواسته وندانسته به این 2 بازی تن در دهیم ،چرا که این 2 بازی را همیشه می بازیم.به تجربه برایم ثابت شده است که در این باتلاق باید کمتر دست وپا زد، تجویز من سکوت وبی تحرکی در برابر ابزارکیف وارضای دیگری قرار گرفتن است.
سکوت به مثابه ی ابزاری مناسب برای واداشتن دیگری به فکر کردن وجای گرفتن در جایگاه قضاوت است.سکوت فرجه ای ست که ما به دیگری می دهیم تا دوست داشتن ونداشتن ،خواستن ونخواستن اش را به ما ثابت کند.این را من بازی تدافعی سکوت می نامم.بازی مقاومت در برابر حملات هیستریک وپراکنده وممتد دیگری. شما با بازی تدافعی سکوتتان دیگری را به فکر ،خلسه وبازگشت به درون ارجاع می دهید تا به درک درستی از خود ،سوژه ونوع خواسته ومطالباتش در روابط نائل آید.
همان رخداد مسیحایی ،همان فرصتی که ما باید به او وخودمان برای اثبات ودرکی درست بدهیم واین ماییم که دانسته وخواسته دستش را گرفته ایم ،این ماییم که به یاری شتافته ایم.این ماییم که به هر دویمان کمک کرده ایم.
شخص در بازی جدایی ، بازی روان پریشانه وسردر گمی را طراحی می کند تا شما را برای تحریک ورفتاری نامناسب آماده می کند تا در لحظه ی آخر ضربه ی نهایی را به شما وارد کرده وآنگاه همواره به خاطر کاری که کرده اید شما را در ناخودآگاهش محکوم می کند و نمی بخشد،چقدر ساده ،به اندازه ی آب خوردن لازم است تا شما بازی را ببازید.این جدایی بی دلیل روی دیگر دوست داشتن بی دلیل است.دوست داشتنی که نه بنا به ماهیت درونی ونیازی روانی وجسمانی بلکه برای فرار از دنیای تنهاییهایمان به ما تحمیل می شود.
در این وضعیت نباید با احساسات مقطعی این فرصت را از شخص مخاطبتان بگیرید ، باید هر دو بیشتر بیندیشید ،باید هر دو به نوعی خود آگاهی برسید.خودآگاهی را من این چنین تعریف می کنم :
خود آگاهی همان نحوه ی واکنش به میل ماست ، خود آگاهی هویت یابی خواهش های ناموجود یا گم گشته ی وجودیمان است.ما در زندگی چیزی را می خواهیم که در واقع هیچ میلی بدان نداریم ، آری میل واقعی را باید به جایگاه اصلی بازگرداند ،اگر مخاطب عاطفی تان بازگشت ،همان رخداد مسیحایی زندگانی به انجام می رسد وما هر دویمان به خود آگاهی خواهیم رسید،خود آگاهی راه برون رفت از یک بن بست ذهنی وایجادراهی بی پایان وافقی ناخاموش .بازگشت به درون دیگری بزرگ ودرک پدیده ای تراژیک به نام عشق در درونمان ، از میل به دیگری در عین تمام فشارهای روزمرگی . در اینجا او ماهیت وجودی شما را دریافته است وتا ابد از آن هم خواهید بود.
واگر بازنگشت ،از اول شما مال هم نبوده اید ،شما هر دو چیزی را طلب می کردید که میلی به آن نداشته اید
پس
زور بی خود نزنید.
نامه ی یک پسر بچه ی سیاه پوست به همکلاس دختر سفیدپوستش که به او توهینی نژادپرستانه می کند !!
وقتی به دنیا آمدم ، سیاه بودم
وقتی بزرگتر شدم ، باز هم سیاه بودم
وقتی جلو آفتاب میرم ، باز هم سیاهم
وقتی میترسم ،هم سیاهم
وقتی سردمه سیاهم
وقتی مریضم باز هم سیاهم
وقتی هم که بمیرم ، باز سیاه خواهم بود !
تو ای دوست سفید من !
وقتی به دنیا آمدی ، صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی ، سفید شدی
وقتی جلو آفتاب میری ، قرمز میشی
وقتی میترسی ، زرد میشی
وقتی مریضی ، سبز میشی
وقتی هم که بمیری خاکستری میشی !
وتو
به من میگی رنگین پوست
برخورد هواپیماها با مرکز تجارت جهانی در 11 سپتامبر حد اعلای فیلمی اکشن بود ، علاقه ای که هنر قرن بیستم به بازسازی امر واقعی در ساختاری رسانه ای ، مجازی وهمه بین دارد.
خود تروریست ها هم این انتحار را نه به خاطر ایجاد خسارت مالی بلکه به خاطر جلوه ی تماشایی وخیره کننده ی آن انجام دادند واینجا تازه پروسه ای از هنر ترکیبی رسانه ای آغاز می شود.تصاویر هواپیمایی که در 11 سپتامبر به یکی از برج های دوقلو ی آمریکا می خورد،نگاه خیره کننده ی رسانه ها وباتبع بینندگانشان را به خود معطوف یا بهتر بگویم میخکوب میکند،همه ی ما وادار به تماشای تئاتری مضحک می شویم.این تصاویر چنان بارها وبارها تکرار می شوند که خشنودی مرموزی از دیدن آن به ما دست می دهد.
بازسازی مجازی واقعیت انتقام از ابرقدرت های سرمایه داری حافظ نظم نوین جهانی از سلطه ، استثمار وسرکوب روزانه ی مردم دنیا. اینجاست که تصویر های مجازی زمخت وخشن بر روی تصویر تلویزیون یکباره همچون کابوسی وارد صحنه ی سیاسی و زندگی توده می شوند و واقعیت مجازی به امر واقعی زندگی مردم تبدیل می شود.
سوالاتی که بعد از دیدن چند ین باره ی این صحنه ها و رخدادهای بعدی به ما دست می دهد ،این است که چراتروریسم به شکل انتحار آغاز می شود؟ اصلا علت اصلی بروزتروریسم چه بوده وهست ؟ مفاهیمی چون نبرد رودر رو وغیرت ملی و . . . چرا در حال احتظاظ اند ؟ تروریسم این امر جهان گیر وخطرناک در دنیا می خواهد به کجا بینجامد؟ و چه رابطه ی میان جهانی شدن ،جنگ وتروریسم مشاهده خواهیم کرد؟
ترور درلغت انگلیسی اش به معنای رعب و وحشت است و در اصطلاح سیاسی اش به تعارض ونبردی نابرابرومستاصل ونه از روبرو به منظور حذف پدیده یا انسانی گفته می شود.
در کشتن از پشت ، سوژه ( ترور کننده) هیچ جایگاه وحق کلامی برای خود قائل نمی بیند یا بهتر بگویم به او هیچ حق کلام وبیانی داده نمی شود . سوژه در کلیت گفتمان جامعه (وحدت قدرت وزبان) هیچ منزلتی ندارد.
فرهنگ انسان کشی عمدتا محصول خرده فرهنگ هایی ست که گفتمان مسلط وابژه ی مسلط گفتمان هیچ نوع حیاتی را برای او قائل نمی بیند ودقیقا ترور محصول همین محدودیت جهانی گفتمان وکارکرد گفتمان می باشد.نظم جهانی گفتمان با تعریف خود به مثابه ی ابژه ی قدرت خواهان نوعی همگونی ویکسان نمودن است تا با حل فرهنگ های جزیی ، فرهنگی انضمامی را تعریف کرده ومنطقی سلطه گر جهانی والبته مجازی را طراحی کند. از این رو خرده فرهنگ ها که دچار نوعی روان پریشی شده ونمی توانند برای خود راهی برای رهایی یابند ، ذات وجودی خود را در نبود می یابد ودست به هر اقدامی برای بود واحیای دوباره ی خود می زنند.
نظم نوین جهانی با طراحی حصارهای تودرتو ،تنها امکان رهایی را در نابودی قرار می دهد واز اینجاست که فرهنگ مرگبار نابودی را در نومنال خرده فرهنگ ها قرار می دهد.خرده فرهنگ های مرده با مرگی ناباور ،سعی بر این دارند که مردن خود را با زندگی وانمود کنند ویا برای چند لحظه در جهان رسانه باور وپارادایم باورش احیا شوند ،آری تروریسم در معنای امروزیش همان دنده ی چپ ناتوان محدودیت جهانی بدون درزی ست که برای انتقام از دهان بند مصنوعی وایزوله اش دست به انفجار خواهد زد تا گوش رسانه ها را برای چند لحظه به صدای خود بیازارد.این زنده ی مرده که علی الظاهر زنده است اما در همین حین مرگ خود را حس می کند ،سعی دارد مرگ ناخواسته ی خود را که بسیار زود می پندارد با انتقام گرفتن از تمام پدیده های زنده بازسازی کند.تروریسم محصول فضای نا امن وبدون درز جامعه ی جهانی ست که در این فضا می توانند او را بهانه ای قرار دهند تا با طراحی وتغذیه ی به موقع، ارزش مازاد ابرقدرت های یکه تاز را در فروش کالاهایشان(همچون اسلحه وتسلیحات نظامی) به دنبال داشته باشد، نوعی دستاویز برای ساختن بازاربرای فروش بنجل هایشان در جهانی تحت تسلط گفتمان وباتبع بازارخود .
این رشد ناموزون مبادلات وهدف قرار دادن ارزش مازاد برای ابر قدرت ها باید با نوعی دیگری به قول ژیژک لولو همراه باشد تا آنها بتوانند آن رشد ناموزون را با لشکرکشی های متداول وبا بهانه ی مبارزه با پدیده ای بازتولید کنند.همین تروریسم خود ساخته سرمایه داری را برای مدت های مدید بیمه خواهد کرد تا بازار فروش اسلحه وکالاهای نظامی شان حفظ وبسط پیدا کند.
اینجاست که تروریزم باید تقویت وتداوم یابد تا بازیگران عرصه ی نمایش اراده ی به مبادلات در برخورد مداوم منافع اقتصادی بتوانند از یکدیگر پیشی گرفته ودنیا را عرصه ی تاخت وتازهمه نوع جریانی به شرط تحت مدیریت بودنش تبدیل کنند.
بدین ترتیب تروریسم به تدریج پس از فروپاشی بلوک شرق وپس از یک دهه سرگردانی ابرقدرت ها درنبود دشمنی مجازی وموهوم به آلترناتیو مارکسیسم همان دشمن قسم خورده ی غرب تبدیل شد ومبارزه با این دشمن پنهانی ایدئولوژیک که منشا تمام شرهای اجتماعی را به او نسبت می دهند به اولویت اول غرب تبدیل می شود.
اما چیزی که امروزه پیداست در سیاست غرب وابژه های مسلط گفتمان وقدرت در دنیا ، پس از فروپاشی مارکسیسم شرقی دشمن ژوئیسانس و لذت ها وامور خیر؟دشمن غرب به تروریزم تبدیل می شود وآنها سیاست سلطه گری وکسب منافع سیاسی واقتصادی شان را باز تحت مکانیسم دشمن موهوم ایدئولوژیک وخطرناک در دنیابازمی یابند .
اما امروزه جنگ بخش اکثریت خواهان سلطه در ساحت مقدس قدرت ! علیه بخش اقلیت مرتد ، نبرد هیچ انسان انساندوست وصلح طلبی نیست ،نبردی ست برای از بین بردن سرکشی بخشی از نیروهای عاصی در درون همان ساحت آلوده وپاکسازی همان ساحت از عناصرخائن به گفتمان قدرت! گول نخوریم واجازه ندهیم تصاویررنگارنگ وپر زرق وبرق غرب با تجسد انواع لذت های توخالی فریبمان دهد. این جنگ ما نیست،ما انسانهای آزاد صلح طلب.
|
|